نمای کوچینگ مانند مشاوره است اما درونش متفاوت است. کوچ معمولا راه حل نمیدهد، نسخه نمیپیچد، نمیگوید چه بکنیم، چه نکنیم!
یک کوچ با بهرهگیری از تواناییها و هوش های ذاتیاش، آموزش هایی که دیده، تمرینهاییکه انجام داده و تجربههایی که در زندگی خودش بهدست آورده میکوشد فضایی ایجاد کند تا خودمان به راهحلهای شایسته و کارآمدی برای مسائل و مشکلاتمان برسیم.
یک کوچ هرگز با انگشت اشارهاش راه را به ما نشان نمیدهد بلکه به ما کمک میکند خودمان راه خود را بیابیم، حتی اگر لازم باشد برای رسیدن به آنچه میخواهیم، راهی نو بسازیم.
فرایند کوچینگ آمیخته ای از دانشهای مدیریت، روانشناسی مثبتگرا، فلسفه و مربیگری ورزشی است.
تعریف فدراسیون بینالمللی کوچینگ:
“کوچینگ نوعی شراکت پیوسته برای کمک به مراجعهکنندگان است و مراجع را به اندیشیدن وا میدارد و خلاقیت درونی اش را بیدار میکند تا به دستاوردهای رضایتبخشی در بخشهای گوناگون زندگیاش برسد. در روند کوچینگ، مراجعهکنندگان آگاهی بیشتری به تواناییهای خود پیدا میکنند و با اقدام های عملی، کیفیت زندگیشان را بهبود میبخشند.”
از دید ما در آکادمی سواد زندگی ، یک کوچ خوب و کارا، انسانی است شکیبا، امن، مهربان و بیقضاوت، چراغی در یک دست و آینهای در دست دیگر دارد، گاه نوری بر تاریکیهای دورو بر ما میاندازد و گاه آینهای روبرویمان میگذارد تا نادیدههای درون و پیرامونمان را بهتر و روشنتر ببینیم.