قصه از کجا شروع شد؟

من در جامعه بسته و سنتی ایران در خانواده‌ای مدرن و پیشرو به دنیا آمده و رشد کردم. فضای خانواده‌ام از جهات بسیاری با فضای جامعه متفاوت بود.

پدرم همیشه با هوشمندی تلاش می­‌کرد این تفاوت، ما را تافته­‌ی جدابافته­‌ای از جامعه نکند و موفق هم بود. از سوی دیگر من کودکی بودم با ذهنی کنجکاو و پرسشگر؛ ذهنی که به همه چیز عمیق­‌تر از اندازه نرمال فکر می­‌کرد و از کنار هیچ چیز به سادگی نمی­‌گذشت. این تضادها، منِ کوچک را به اندیشیدن مداوم و پرسیدن از خودم وا می­‌داشت.

یازده سالم بود که برای نخستین بار از ایرانِ جنگ زده‌ی “جدا افتاده از جهان” بیرون زدم و به اروپا رفتم. آن سفر برای کودکی با ذهن من، اوج دوگانگی زندگی‌اش بود. گویی از جهانی به جهان دیگر رفته بود و نمی­‌دانست کدام جهان حقیقت دارد: آن جهانِ عقب افتاده ی سیاهپوش و ماتم زده یا این جهان پیشرفته­‌ی پرنشاط و رنگارنگ!

آن سفر آغاز درگیری من با معنا و مفهوم زندگی بود، کشمکشی که در نوجوانی مرا به شناخت دلیل و فلسفه زندگی علاقه­‌مند کرد.

علیرضا محمودی

علیرضا محمودی

بنیان گذار آکادمی سواد زندگی

چیست این افسانه‌ی هستی، خدایا چیست؟  پس چرا آگاهی از این قصه ما را نیست؟

در چهارده سالگی در عرفان شرقی سرک کشیدم، در هفده سالگی یک کارگاه خودشناسی و خودشکوفایی عمیق و مدرن را گذراندم و برای نخستین بار با مفاهیمی چون “خودآگاهی”، “ذهن آگاهی” و “مسئول بودن در جهان هستی” آشنا شدم و از همان‌جا تصمیم گرفتم روزی مربی این جریان شوم.

بیست و سه سال پس از آن زندگی کردم، سفر رفتم، آموختم، تجربه کردم، بارها از دست دادم، بارها به دست آوردم، بارها پریدم، بارها زمین خوردم و سرانجام در چهل سالگی گوشه‌ای از دنیا نشستم و در سکوت و عشق، سال­‌ها دانش و تجربه­‌ی زیسته­‌ام را در یک ساختار آموزشی کاربردی و هدفمند پیاده کردم و آغاز به آموزش دادن کردم.

آموزگاری شدم که نه آنچه می‌داند، بلکه آنچه زندگی کرده را به دیگران می­‌آموزد. امروز خوشحالم؛ پیمانی را که در هفده سالگی با خودم بسته بودم، به­‌جا آورده ­ام.

گرچه پیمان­‌های ناتمام بسیار است.